بنام خـداونـد مـهر و خـرد


زاد گـــــــــــــــاه



پنجره ی ارتباطی امير سپهر


برجــــه طـــرب را ســـاز کــُـن         عـيـش و ســــــماع آغـــاز کـُــن
خـــوش نيست آن دف سـرنگون         نـــی  بـــی نــــــوا آو يـــخـــتــه

هوشنگ معين زاده

منوچهر يزدی

منوچهر جمالی

علی مير فطروس

سعيدی سيرجانی

شجاع الدين شفا

کسروی تبريزی

نادره افشاری

ايران ب ب ب

فرهنگشهر

سرباز کوچک

آزاد شو، يار و مددکار صميميم

کوروش افهمی

فرهاد سپهبدی

 Mail = zadgah@hotmail.com

 <<<  بازگشت به نخستين برگ   

نوشته های مربوط به مانيفست

 برای لينک دادن از لوگوی بالا استفاده بفرماييد

نوشته هايی درمورد حمله ی احتمالی آمريکا

حجاب اسلامی یا مرگ تدریجی آزادی ؟

وقتی به واژه حجاب توجه می کنیم ، در منظر دید ما تصویر زنی متصور می شود ، که پوششی از چادر مشکی دارد ، و یا مانتو و شلوار و مقنعه ای سیاه یا یک رنگ تیره دیگر را در بر نموده است .

با آنکه اصل این واژه یک لغت عربی است ، و ربطی به فرهنگ و آداب و رسوم ما ایرانیان ندارد و نداشته است ؛ اما ، پس از یورش و حمله اعراب صدر اسلام به ایران، و همزمان با سلطه طولانی مدت خاندان خلفای عباسی ، به ویژه هارون الرشید و پسرانش در ایران ، و نیز با خیانت وطن فروشانه وزیرعرب پرست ایشان ، خواجه نظام الملک ، فرهنگ متحجر اقوام بادیه نشین و ملخ خوار شبه جزیره عربستان ، در سرزمین آریائیان ، حضوری ناخجسته یافت .

چند قرن بعد از آنها ، پادشاهان کاتولیک تر از پاپ سلسله صفویه ، بر دامان موضوع آن حجاب تحمیل شده بر فرهنگ قومی ما ایرانیان ، آتش بیشتری زدند و بانوان نیاکان ما را، به پوشیدن ردای بلند و گشادی که چادر نامیدندش ، محکوم  و مجبور نمودند .

با ترویج بیشتر بنیادگرائی و تحجر در سراسر خاک اهورائی ایران ، نشر خرافه و جهل هم روزافزون شد . اما در همان شرایط استیلای آن اقوام وحشی ، بسیاری از ایران پرستان واقعی ، بر آئین و رسوم و تدین باستانی و اصیل خودشان ، باقی ماندند و به خفت آن پوشش شخصیت ویران کن ، و داشتن آن مرام و مسلک برخاسته از ارتجاع جبر و زور و فشار ، تن درندادند و هنوز در بازماندگان آنها ، می توان به نوع و میزان پایداری ایشان ، به عقاید والای پیشینیان آنها را دید و لمس کرد .

به طور مثال ، اگر به خانمهای ایلات و عشایر ساکن در استانهای فارس و جنوب و غرب کشور ، توجه بکنیم ؛ از اطراف سربندهای زیبایشان ، چه در بالای ابروان و پیشانی آنها ، و چه در نزدیکی شقیقه هایشان ، میان گوش و ابروان آنها ، بخشی از موهای زیبایشان را ، که اصطلاحأ به آن زلف می گویند را می بینید .

 چه شده است که حضور و سلطه چندین صد ساله آن اقوام ابتدائی و بی تمدن ، نتوانسته بر این عزیزان بقبولاند ، که همه موهایشان را در زیر پوششی از مقنعه و یا چادر مخفی بنمایند ؟ در میان بانوان استانهای گیلان و مازندران ، بخصوص بانوان مسن ترایشان ، کاملأ می بینید که روسریهای آنها ، از میانه سر تا به عقب را پوشانده و چادرهایشان را همیشه دور کمرهای خودشان بسته اند و با آن جلیقه های زیبا و چکمه های لاستیکی در میان رطوبت عمیق شالیزارها و مزرعه های کشت چای ، زحمت می کشند . دربعضی نقاط هم این خانمها بیش از مردانشان به انجام دادن کارهای توانفرسا می پردازند .

خوشبختانه ، خواص می دانند که حجاب داشتن و یا گذاشتن پوشش بر سر و اندام بانوان ایرانی را ، مسلمانهای صدر اسلام و خلفای آنها تا این حد بر ما نپوشاندند ؛ بل که  همان سلسله های خشکه مقدس و فریب خورده بودند ، که این روش  خواری آفرین را بر ملک و ملت تحمیل نمودند . چه بسا و به احتمال قریب به یقین ، خود مسلمانهای صدر اسلام هم ، این روش را از ادیان پیشین و اهل کتاب آموخته بودند و همانگونه که بسیاری از مطالب کتابهایشان و قوانین اجتماعی شان و نیز دستورات و قواعد زندگی شان را هم ، از آنها تقلید نموده بودند ؛ وقتی بانوان آنها را می دیدند ، که هنگام داخل شدن به معابد و عبادتگاههایشان پارچه ای روی موهایشان می اندازند و یا با انداختن شال نازکی بر شانه هایشان اطراف گریبانشان را  مخفی می ساختند و سپس به جایگاههای مقدس خودشان وارد می شوند ؛ پنداشتند که این روش خوبی است برای نگاه داشتن و محبوس ساختن زنها ، در قفسی متحرک به نام حجاب !!

در برخی از کشورهائی که در جنوب شرقی قاره آسیا و در بخشهائی از شبه قاره هندوستان  هستند نیز ، دین اسلام رواج نسبتأ قابل توجهی دارد ؛ اما موضوع حجاب در میان ساکنین این کشورها ، نه این که نقش و نمودی مذهبی ندارد ، بل ، که فقط و فقط جنبه فرهنگی به خودش گرفته است و سمبولهائی از پوشش قومی آنها به شمار می آید . در هندوستان و کشورهای دیگری مانند پاکستان و سریلانکا و نپال هم که خانمها با پوششهای زیبائی به نام " ساری " در همه جا آمد و شد میکنند ، با آنکه پوشش نازک و لطیفی بر روی شانه هایشان می اندازند ؛ ولی بخش میانی لباسشان حدود ده پانزده سانتیمتر از ناحیه کمر ایشان را به طور برهنه نمایان می سازد . در میان این خانمها با این پوشش کمرنما ، زنهای مسلمان هم حضور دارند . که لباسهای ملی و سنتی خودشان را می پوشند . اما خبری از چادر و مقنعه و شلوار و مانتو در آنجاها نیست . یا دست کم من نمی دانم .

آیا اگر به این بیندیشیم که به قول خشکه مقدسهای دوآتشه مسلمان ، نوعی انرژی پرکشش و مغناطیس دار باشد که مردان را تحت تأثیر قرار بدهد و موجب تغییراتی در سیستم غریزه جنسی  ایشان بشود و شهوت را جانشین منطق انسانی ایشان بکند ، باز هم خانمها مسؤل این تغییر و تحول هرمونی آنها نیستند . چرا باید ضعف نفس مردان، باعث اسیر و محبوس شدن خانمها بشود ؟

در مرگ تدریجی آزادی ، نقش خود خواهی های آدم نماهائی که ضد بشریت هستند و مدافعان فرامین شیاطین ، در حبس نمودن رهائی و آزادگی ، در میان قفسی تیره و تنگ و دست و پا گیر ، به آشکارا هویدا است . آنهائی که این نقوش خفت آور را متحمل می شوند و هیچ واکنش اعتراضی ابراز نمی نمایند ؛ گناهشان از آنهائی که حکم به چنین سخت گیریهای اجتماعی می دهند کمتر نیست .

دیگر آزاری و خود آزاری هر دو عصیان به محضر آن یگانه یکتا است که خود همه موجودات هستی اش را آزاد و رها به این جهان گسیل داشته است . او بندگانش را  آزاده آفرید ، اگر این مخلوق ، خود را در بند اسارت فرمانبرداران شیطان ، به بند بکشند ، گناهی نابخشودنی را مرتکب گشته اند .

در بند اسارت حجاب نبودن ، ورای بی بند وباری و جلفی  و سبکسر بودن است ؛ آنانکه مفهوم این دو،  را نمی دانند ، زنان فرهیخته ایرانی نیستند . ایشان همانهائی هستند که در چهل پنجاه سال پیش ، با داشتن سن وسال نزدیک به پنجاه شصت سال ، به سبک هنرمند ارزنده و والا ، سرکار  خانم گوگوش ، موهای خودشان را دوسانتی کوتاه کرده بودند و به آن نام مدل " گوگوشی " را داده بودند . دختران کم سن وسال و بسیار جوان همان زنان افراطی آن دوران هم ، در جنجال سال پنجاه و هفت ، اندام زیبای زنانه شان را ، در قفسهای چادرهای مشکی آستین دار و دستکشهای بلند و سیاه ، و عینکهای دودی تیره مخفی نمودند که میزان تفریط گرائی خودشان را به همان مقدار افراط گونه مادرهایشان مناسبت بدهند .

زنان برجسته و آزاده ایرانی ، نه از دسته آن مادرانند ؛ و نه از گروه این دختران . ایشان به حقیقت ، معنای وجودی نام و شخصیت و کمال زن ، آنهم زن ایرانی را ، به درستی  واقفند و در هر کجای دنیا که باشند ، موجب افتخار هم میهنانشان خواهند بود .

محترم مومنی روحی

خزان 1387 هلند  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حال که خیاط ها خودشان در کوزه افتاده اند !

در جریان شورشی که به اشتباه انقلاب شکوهمند ! نامیدندش ، همین بازاریها، از اولین گروههائی بودند که ، کمر دولت وقت را شکستند . نیاز به مطرح ساختن این واقعیت نیست ، که خرد و کلان ، و پیر و جوان  می دانند ، که نبض اقتصاد ایران ، در دست آنها می باشد ؛  اگر بخواهند می توانند ، در کوتاه مدت ، این جرثومه های فساد و تباهی را ، به سیاهچال تاریخ سرنگون بکنند .

تا به حال ، هر کسی که کمی سرش میشده است ، می گفت: " اگر بازاریها برخیزند و بلند بشوند ، کار آخوند تمام است ." ولی نمی دانم چرا ما عادت کرده ایم ، که همیشه ، سر خودمان را کلاه بگذاریم ؛ و به خویشتن دروغ بگوئیم !؟  یعنی در این مدت سی سال ، بازاریها متوجه  نبودند ، که......  بدبختی های مردم را می دیدند و خم به ابروهایشان نمی افتاد ؟ این همه جوان را نمی دیدند ، که گوشت تنشان ، در تهاجم

 " کراک و شیشه " ، متلاشی شده ، و شخصیت انسانی آنها ، مورد تخطئه نفع طلبان اجتماع قرار گرفته ، و خانواده هایشان ، رنجور ، بی سرپرست و بی یاور مانده اند ؟

اینهمه فحشا را نمی دیدند ، که چگونه غیرت جامعه را به حضیض ذلت کشانده است ؟ این تعداد بیمار نیازمند و بی پول را نمی دیدند که برای تأمین هزینه مداوایشان ، به چه خفتهائی تن در می دهند ؟ مردان و زنان بی نوائی را که برای تأمین هزینه زندگی خود و خانواده شان ، درمانده گشته و به فروش کلیه هایشان اقدام می نمایند را نمی دیدند ؟ پس ، اینها تا به حال چه چیزهائی را می دیدند ! ؟ 

احتمالأ ، سرهایشان در لاک سود و زیانهائی بوده است  که در معاملات میلیونی و میلیاردی نصیبشان می شد و می شود . چه بسا ، آنقدر مفتون امام چاه نشین شده بودند و در خدمت سیاست احمدی نژادی ، چشم و گوش بسته ، آنقدر که به فکرسرخاب و سفیدآب اطراف آن چاه هستند که تا جاذبه های توریستی اش را افزونی ببخشند ؛ تا سود دهی بیشتری داشته باشد ! چرا که با آمد و شدهای بخشی خرافه پرست و عامی، شده است محل کسب درآمدی برای خیلی از دست اندر کاران دولت عدالت پرور و مهر ورز .

آخوند که به گدائی عادت دارد ، با تجربه ای که از اهل کتاب سایر ادیان به دست آورده؛ می داند که ایشان ، هر از چند گاهی ، هدایای خودشان را در راه پیامبرشان ، به کلیساها می پرداختند ؛ آخوند هم بر آن شد ، که کاری بکند و از آنها در این مقوله عقب نماند . ولی از آنجائی که ، به خوبی می دانست میان پیروان بی شیله و پیله حضرت عیسی بن مریم ، و امت  آکنده از نیرنگ و خدعه مسلمان ( به استثناء آت کاری نداریم ) ، بسیار تفاوت است ! چرا که عیسویان با طیب خاطر هدایای خودشان را به کلیسا می دهند و تا حد زیادی مطمئن هستند که مسؤلین هدیه های ایشان را به جایش می رسانند ؛ و نیز با آگاهی از طینت خودشان ، که مردم را به هزار حیله و کلک به مساجد می کشانند  ، و نقدینه های آنها را به عنوان خمس و زکات و حق امام و رد مظالم و بقیه این مزخرفات می ستانند . حتی درصد کمی از آنها را هم به نیازمندان و به قول خودشان در راه ماندگان فی سبیل الله و زندانیان و ایتام و ....... نمی دهند ؛ اقدام کرد که به طریق عیسویان ، به نام قدیسان مذهبی ، مردم را بچاپند . اما ، از آنجائی که مسیحیان اعلام کرده بودند ؛ که مسیح به آسمانها رفته است ، اینها که نمی توانستند کار تکراری به انجام برسانند ، و از مردم اخاذی دینی بکنند ؛

بنا براین ، حضرتشان را از نو ساختند و به جای آسمان ، به درون چاهش انداختند ! تا مردم پولهایشان را ، در راهی خرج بکنند ، که بتوانند مستقیم و با انداختن نامه هایشان به درون مأوای حضرت خواسته های خودشان را مطرح ساخته و پاسخ هم بگیرند .

 اکنون واضح تر است که چرا تا به حال، هیچ حرکتی از اینهمه مؤمن متمکن بازاری در راه احقاق حقوق حقه مردم ، به انجام نرسیده بود . اگر چنین می شد ، چه گروه و دسته ای هتلهای شیک و رستورانهای لوکس اطراف چاه جمکران را ، برای استفاده زوار حضرت می ساخت!؟

حالا چرا برخاسته اند ؟ آیا سرانجام  دلشان برای مردم بی نوا سوخته است ؟ وجدان هایشان از خواب سنگین برخاسته اند ؟ یا آتش ندانم کاریهای رئیس جمهور بی نظیر حکومت اسلامی ، به دامان کسب و کار و درآمدهای آنها هم رسیده است ؟

بی تعارف ، انسان هائی که بدون چشم داشت مادی و معنوی ، برای دیگران کاری بکنند ، تعدادشان بسیار اندک است . هرکه در ازاء جبران شدن خدمتی که انجام می دهد ، چشم به راه کسب نتیجه ای مثبت ، از اقدامی که  می کند است . این قانون ساخته شده به وسیله انسان فرهیخته ! قرن حاضر ، به ویژه در سه دهه اخیر ، بوی آدمیت را از خیلی از جاهای سرزمین ما برده است . همه چیز با معیارهای مادی برآورد و محاسبه می گردد . متأسفانه بازاریان هم ، که در حین کاسبی و ضمن چرخاندن چرخه معیشت خودشان ، به کارهای عام المنفعه !  هم می پردازند .

 چرا متأسفانه ؟ آخر این اعمال عام المنفعه ، فقط اسمش عوامفریبی دارد و محتوایش سودهای معتنابهی است که ، در حسابهای ایشان حجیم تر می گردد .

اکنون که نوبت دباغی پوست ، توسط دولت مردمی ، به منطقه بازار رسیده است ، گرما و حرارت آتش سوزان نامردمی های رژیم حکومت منفور ، و شرایط  موجود در جامعه را عمیق تر حس می کنند . و......  به فکر افتاده اند تا بیشتر گرفتار نشده اند، قد علم بفرمایند و به داد خودشان ( نه به داد ملت ) برسند .

به یادشان بیاورم زمانی را ، که وقتی می خواستند رشد و ترقی تاجرانه بکنند ،  دستشان را بر سر یکی از ضعیف ترهای بازار می گذاشتند ، و با فشار و تمام قدرت ، او و هستی اقتصادی اش را ، و همه اعتبار و حیثیت اجتماعی اش را ، به قعر زمین فرو می دادند ؛ تا خود توانی بیابند و قد علم بفرمایند . یکی ورشکست بشود ، تا آقایان بتوانند اجناس مشابهی با کالاهای آن تاجر ورشکسته را ، که در انبارهایشان مخفی کرده و با احتکار برای روز مبادا گذاشته بودند را ، به سهولت به فروش برسانند و سود های بیشتری ببرند .

ولی به هر حال ، خوشحالیم که سرانجام ، آرزوی دیرینه بعضیها ، تحقق یافته است و قشر بازاری ، چند استان بزرگ و مهم کشور، به پای خاسته اند و می خواهند تقاص خود و هموطنانشان را ، از این قوم پلید بگیرند .

" سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

وآنچه خود داشت ، ز بیگانه تمنا می کرد "

با این امید که این حرکت به خاطر مساله مالیاتی که دولت برافزوده ها بسته است و می خواهد با سرکیسه کردن بازاریان به نقدینگی خودش بیفزاید ، نباشد و خلوص با آن، هم آوا باشد .

خزان 1387 هلند

محترم  مومنی  روحی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 E Mail = zadgah@hotmail.com

Copyright: Zadgah.com 2008