
|
 |
|
برجــــه طـــرب را ســـاز کــُـن
عـيـش و ســــــماع آغـــاز کـُــن
خـــوش نيست آن دف سـرنگون
نـــی بـــی نــــــوا آو يـــخـــتــه |
|
 |
|
|
|
 |
|
|
|
 |
|
 |
| Mail
= zadgah@hotmail.com |
<<<
بازگشت به نخستين برگ
|
|
 |
|
|
حجاب اسلامی یا مرگ تدریجی آزادی ؟
وقتی به واژه حجاب توجه می کنیم ، در منظر دید ما
تصویر زنی متصور می شود ، که پوششی از چادر مشکی دارد ، و یا مانتو و شلوار و
مقنعه ای سیاه یا یک رنگ تیره دیگر را در بر نموده است .
با آنکه اصل این واژه یک لغت عربی است ، و ربطی به
فرهنگ و آداب و رسوم ما ایرانیان ندارد و نداشته است ؛ اما ، پس از یورش و حمله
اعراب صدر اسلام به ایران، و همزمان با سلطه طولانی مدت خاندان خلفای عباسی ،
به ویژه هارون الرشید و پسرانش در ایران ، و نیز با خیانت وطن فروشانه وزیرعرب
پرست ایشان ، خواجه نظام الملک ، فرهنگ متحجر اقوام بادیه نشین و ملخ خوار شبه
جزیره عربستان ، در سرزمین آریائیان ، حضوری ناخجسته یافت .
چند قرن بعد از آنها ، پادشاهان کاتولیک تر از پاپ
سلسله صفویه ، بر دامان موضوع آن حجاب تحمیل شده بر فرهنگ قومی ما ایرانیان ،
آتش بیشتری زدند و بانوان نیاکان ما را، به پوشیدن ردای بلند و گشادی که چادر
نامیدندش ، محکوم و مجبور نمودند .
با ترویج بیشتر بنیادگرائی و تحجر در سراسر خاک
اهورائی ایران ، نشر خرافه و جهل هم روزافزون شد . اما در همان شرایط استیلای
آن اقوام وحشی ، بسیاری از ایران پرستان واقعی ، بر آئین و رسوم و تدین باستانی
و اصیل خودشان ، باقی ماندند و به خفت آن پوشش شخصیت ویران کن ، و داشتن آن
مرام و مسلک برخاسته از ارتجاع جبر و زور و فشار ، تن درندادند و هنوز در
بازماندگان آنها ، می توان به نوع و میزان پایداری ایشان ، به عقاید والای
پیشینیان آنها را دید و لمس کرد .
به طور مثال ، اگر به خانمهای ایلات و عشایر
ساکن در استانهای فارس و جنوب و غرب کشور ، توجه بکنیم ؛ از اطراف سربندهای
زیبایشان ، چه در بالای ابروان و پیشانی آنها ، و چه در نزدیکی شقیقه هایشان ،
میان گوش و ابروان آنها ، بخشی از موهای زیبایشان را ، که اصطلاحأ به آن زلف می
گویند را می بینید .
چه شده است که حضور و سلطه چندین صد ساله آن
اقوام ابتدائی و بی تمدن ، نتوانسته بر این عزیزان بقبولاند ، که همه موهایشان
را در زیر پوششی از مقنعه و یا چادر مخفی بنمایند ؟ در میان بانوان استانهای
گیلان و مازندران ، بخصوص بانوان مسن ترایشان ، کاملأ می بینید که روسریهای
آنها ، از میانه سر تا به عقب را پوشانده و چادرهایشان را همیشه دور کمرهای
خودشان بسته اند و با آن جلیقه های زیبا و چکمه های لاستیکی در میان رطوبت عمیق
شالیزارها و مزرعه های کشت چای ، زحمت می کشند . دربعضی نقاط هم این خانمها بیش
از مردانشان به انجام دادن کارهای توانفرسا می پردازند .
خوشبختانه ، خواص می دانند که حجاب داشتن و یا
گذاشتن پوشش بر سر و اندام بانوان ایرانی را ، مسلمانهای صدر اسلام و خلفای
آنها تا این حد بر ما نپوشاندند ؛ بل که همان سلسله های خشکه مقدس و فریب
خورده بودند ، که این روش خواری آفرین را بر ملک و ملت تحمیل نمودند . چه بسا
و به احتمال قریب به یقین ، خود مسلمانهای صدر اسلام هم ، این روش را از ادیان
پیشین و اهل کتاب آموخته بودند و همانگونه که بسیاری از مطالب کتابهایشان و
قوانین اجتماعی شان و نیز دستورات و قواعد زندگی شان را هم ، از آنها تقلید
نموده بودند ؛ وقتی بانوان آنها را می دیدند ، که هنگام داخل شدن به معابد و
عبادتگاههایشان پارچه ای روی موهایشان می اندازند و یا با انداختن شال نازکی بر
شانه هایشان اطراف گریبانشان را مخفی می ساختند و سپس به جایگاههای مقدس
خودشان وارد می شوند ؛ پنداشتند که این روش خوبی است برای نگاه داشتن و محبوس
ساختن زنها ، در قفسی متحرک به نام حجاب !!
در برخی از کشورهائی که در جنوب شرقی قاره آسیا
و در بخشهائی از شبه قاره هندوستان هستند نیز ، دین اسلام رواج نسبتأ قابل
توجهی دارد ؛ اما موضوع حجاب در میان ساکنین این کشورها ، نه این که نقش و
نمودی مذهبی ندارد ، بل ، که فقط و فقط جنبه فرهنگی به خودش گرفته است و
سمبولهائی از پوشش قومی آنها به شمار می آید . در هندوستان و کشورهای دیگری
مانند پاکستان و سریلانکا و نپال هم که خانمها با پوششهای زیبائی به نام " ساری
" در همه جا آمد و شد میکنند ، با آنکه پوشش نازک و لطیفی بر روی شانه هایشان
می اندازند ؛ ولی بخش میانی لباسشان حدود ده پانزده سانتیمتر از ناحیه کمر
ایشان را به طور برهنه نمایان می سازد . در میان این خانمها با این پوشش کمرنما
، زنهای مسلمان هم حضور دارند . که لباسهای ملی و سنتی خودشان را می پوشند .
اما خبری از چادر و مقنعه و شلوار و مانتو در آنجاها نیست . یا دست کم من نمی
دانم .
آیا اگر به این بیندیشیم که به قول خشکه مقدسهای
دوآتشه مسلمان ، نوعی انرژی پرکشش و مغناطیس دار باشد که مردان را تحت تأثیر
قرار بدهد و موجب تغییراتی در سیستم غریزه جنسی ایشان بشود و شهوت را جانشین
منطق انسانی ایشان بکند ، باز هم خانمها مسؤل این تغییر و تحول هرمونی آنها
نیستند . چرا باید ضعف نفس مردان، باعث اسیر و محبوس شدن خانمها بشود ؟
در مرگ تدریجی آزادی ، نقش خود خواهی های آدم
نماهائی که ضد بشریت هستند و مدافعان فرامین شیاطین ، در حبس نمودن رهائی و
آزادگی ، در میان قفسی تیره و تنگ و دست و پا گیر ، به آشکارا هویدا است .
آنهائی که این نقوش خفت آور را متحمل می شوند و هیچ واکنش اعتراضی ابراز نمی
نمایند ؛ گناهشان از آنهائی که حکم به چنین سخت گیریهای اجتماعی می دهند کمتر
نیست .
دیگر آزاری و خود آزاری هر دو عصیان به محضر آن
یگانه یکتا است که خود همه موجودات هستی اش را آزاد و رها به این جهان گسیل
داشته است . او بندگانش را آزاده آفرید ، اگر این مخلوق ، خود را در بند اسارت
فرمانبرداران شیطان ، به بند بکشند ، گناهی نابخشودنی را مرتکب گشته اند .
در بند اسارت حجاب نبودن ، ورای بی بند وباری و
جلفی و سبکسر بودن است ؛ آنانکه مفهوم این دو، را نمی دانند ، زنان فرهیخته
ایرانی نیستند . ایشان همانهائی هستند که در چهل پنجاه سال پیش ، با داشتن سن
وسال نزدیک به پنجاه شصت سال ، به سبک هنرمند ارزنده و والا ، سرکار خانم
گوگوش ، موهای خودشان را دوسانتی کوتاه کرده بودند و به آن نام مدل " گوگوشی "
را داده بودند . دختران کم سن وسال و بسیار جوان همان زنان افراطی آن دوران هم
، در جنجال سال پنجاه و هفت ، اندام زیبای زنانه شان را ، در قفسهای چادرهای
مشکی آستین دار و دستکشهای بلند و سیاه ، و عینکهای دودی تیره مخفی نمودند که
میزان تفریط گرائی خودشان را به همان مقدار افراط گونه مادرهایشان مناسبت بدهند
.
زنان برجسته و آزاده ایرانی ، نه از دسته آن
مادرانند ؛ و نه از گروه این دختران . ایشان به حقیقت ، معنای وجودی نام و
شخصیت و کمال زن ، آنهم زن ایرانی را ، به درستی واقفند و در هر کجای دنیا که
باشند ، موجب افتخار هم میهنانشان خواهند بود .
محترم مومنی روحی
خزان 1387 هلند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حال که خیاط ها خودشان در کوزه افتاده اند !
در جریان شورشی که به
اشتباه انقلاب شکوهمند ! نامیدندش ، همین بازاریها، از اولین گروههائی بودند که
، کمر دولت وقت را شکستند . نیاز به مطرح ساختن این واقعیت نیست ، که خرد و
کلان ، و پیر و جوان می دانند ، که نبض اقتصاد ایران ، در دست آنها می باشد ؛
اگر بخواهند می توانند ، در کوتاه مدت ، این جرثومه های فساد و تباهی را ، به
سیاهچال تاریخ سرنگون بکنند .
تا به حال ، هر کسی
که کمی سرش میشده است ، می گفت: " اگر بازاریها برخیزند و بلند بشوند ، کار
آخوند تمام است ." ولی نمی دانم چرا ما عادت کرده ایم ، که همیشه ، سر خودمان
را کلاه بگذاریم ؛ و به خویشتن دروغ بگوئیم !؟ یعنی در این مدت سی سال ،
بازاریها متوجه نبودند ، که...... بدبختی های مردم را می دیدند و خم به
ابروهایشان نمی افتاد ؟ این همه جوان را نمی دیدند ، که گوشت تنشان ، در تهاجم
" کراک و شیشه " ،
متلاشی شده ، و شخصیت انسانی آنها ، مورد تخطئه نفع طلبان اجتماع قرار گرفته ،
و خانواده هایشان ، رنجور ، بی سرپرست و بی یاور مانده اند ؟
اینهمه فحشا را نمی
دیدند ، که چگونه غیرت جامعه را به حضیض ذلت کشانده است ؟ این تعداد بیمار
نیازمند و بی پول را نمی دیدند که برای تأمین هزینه مداوایشان ، به چه خفتهائی
تن در می دهند ؟ مردان و زنان بی نوائی را که برای تأمین هزینه زندگی خود و
خانواده شان ، درمانده گشته و به فروش کلیه هایشان اقدام می نمایند را نمی
دیدند ؟ پس ، اینها تا به حال چه چیزهائی را می دیدند ! ؟
احتمالأ ، سرهایشان در لاک سود و زیانهائی بوده است
که در معاملات میلیونی و میلیاردی نصیبشان می شد و می شود . چه بسا ، آنقدر
مفتون امام چاه نشین شده بودند و در خدمت سیاست احمدی نژادی ، چشم و گوش بسته ،
آنقدر که به فکرسرخاب و سفیدآب اطراف آن چاه هستند که تا جاذبه های توریستی اش
را افزونی ببخشند ؛ تا سود دهی بیشتری داشته باشد ! چرا که با آمد و شدهای بخشی
خرافه پرست و عامی، شده است محل کسب درآمدی برای خیلی از دست اندر کاران دولت
عدالت پرور و مهر ورز .
آخوند که به گدائی عادت دارد ، با تجربه ای که از
اهل کتاب سایر ادیان به دست آورده؛ می داند که ایشان ، هر از چند گاهی ، هدایای
خودشان را در راه پیامبرشان ، به کلیساها می پرداختند ؛ آخوند هم بر آن شد ، که
کاری بکند و از آنها در این مقوله عقب نماند . ولی از آنجائی که ، به خوبی می
دانست میان پیروان بی شیله و پیله حضرت عیسی بن مریم ، و امت آکنده از نیرنگ و
خدعه مسلمان ( به استثناء آت کاری نداریم ) ، بسیار تفاوت است ! چرا که عیسویان
با طیب خاطر هدایای خودشان را به کلیسا می دهند و تا حد زیادی مطمئن هستند که
مسؤلین هدیه های ایشان را به جایش می رسانند ؛ و نیز با آگاهی از طینت خودشان ،
که مردم را به هزار حیله و کلک به مساجد می کشانند ، و نقدینه های آنها را به
عنوان خمس و زکات و حق امام و رد مظالم و بقیه این مزخرفات می ستانند . حتی
درصد کمی از آنها را هم به نیازمندان و به قول خودشان در راه ماندگان فی سبیل
الله و زندانیان و ایتام و ....... نمی دهند ؛ اقدام کرد که به طریق عیسویان ،
به نام قدیسان مذهبی ، مردم را بچاپند . اما ، از آنجائی که مسیحیان اعلام کرده
بودند ؛ که مسیح به آسمانها رفته است ، اینها که نمی توانستند کار تکراری به
انجام برسانند ، و از مردم اخاذی دینی بکنند ؛
بنا براین ، حضرتشان را از نو ساختند و به جای آسمان
، به درون چاهش انداختند ! تا مردم پولهایشان را ، در راهی خرج بکنند ، که
بتوانند مستقیم و با انداختن نامه هایشان به درون مأوای حضرت خواسته های خودشان
را مطرح ساخته و پاسخ هم بگیرند .
اکنون واضح تر است که چرا تا به حال، هیچ حرکتی از
اینهمه مؤمن متمکن بازاری در راه احقاق حقوق حقه مردم ، به انجام نرسیده بود .
اگر چنین می شد ، چه گروه و دسته ای هتلهای شیک و رستورانهای لوکس اطراف چاه
جمکران را ، برای استفاده زوار حضرت می ساخت!؟
حالا چرا برخاسته اند ؟ آیا سرانجام دلشان برای
مردم بی نوا سوخته است ؟ وجدان هایشان از خواب سنگین برخاسته اند ؟ یا آتش
ندانم کاریهای رئیس جمهور بی نظیر حکومت اسلامی ، به دامان کسب و کار و
درآمدهای آنها هم رسیده است ؟
بی تعارف ، انسان هائی که بدون چشم داشت مادی و
معنوی ، برای دیگران کاری بکنند ، تعدادشان بسیار اندک است . هرکه در ازاء
جبران شدن خدمتی که انجام می دهد ، چشم به راه کسب نتیجه ای مثبت ، از اقدامی
که می کند است . این قانون ساخته شده به وسیله انسان فرهیخته ! قرن حاضر ، به
ویژه در سه دهه اخیر ، بوی آدمیت را از خیلی از جاهای سرزمین ما برده است . همه
چیز با معیارهای مادی برآورد و محاسبه می گردد . متأسفانه بازاریان هم ، که در
حین کاسبی و ضمن چرخاندن چرخه معیشت خودشان ، به کارهای عام المنفعه ! هم می
پردازند .
چرا متأسفانه ؟ آخر این اعمال عام المنفعه ، فقط
اسمش عوامفریبی دارد و محتوایش سودهای معتنابهی است که ، در حسابهای ایشان حجیم
تر می گردد .
اکنون که نوبت دباغی پوست ، توسط دولت مردمی ، به
منطقه بازار رسیده است ، گرما و حرارت آتش سوزان نامردمی های رژیم حکومت منفور
، و شرایط موجود در جامعه را عمیق تر حس می کنند . و...... به فکر افتاده اند
تا بیشتر گرفتار نشده اند، قد علم بفرمایند و به داد خودشان ( نه به داد ملت )
برسند .
به یادشان بیاورم زمانی را ، که وقتی می خواستند رشد
و ترقی تاجرانه بکنند ، دستشان را بر سر یکی از ضعیف ترهای بازار می گذاشتند ،
و با فشار و تمام قدرت ، او و هستی اقتصادی اش را ، و همه اعتبار و حیثیت
اجتماعی اش را ، به قعر زمین فرو می دادند ؛ تا خود توانی بیابند و قد علم
بفرمایند . یکی ورشکست بشود ، تا آقایان بتوانند اجناس مشابهی با کالاهای آن
تاجر ورشکسته را ، که در انبارهایشان مخفی کرده و با احتکار برای روز مبادا
گذاشته بودند را ، به سهولت به فروش برسانند و سود های بیشتری ببرند .
ولی به هر حال ، خوشحالیم که سرانجام ، آرزوی دیرینه
بعضیها ، تحقق یافته است و قشر بازاری ، چند استان بزرگ و مهم کشور، به پای
خاسته اند و می خواهند تقاص خود و هموطنانشان را ، از این قوم پلید بگیرند .
" سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
وآنچه خود داشت ، ز بیگانه تمنا می کرد "
با این امید که این حرکت به خاطر مساله مالیاتی که
دولت برافزوده ها بسته است و می خواهد با سرکیسه کردن بازاریان به نقدینگی خودش
بیفزاید ، نباشد و خلوص با آن، هم آوا باشد .
خزان 1387 هلند
محترم مومنی روحی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ